۱۳۹۱ مرداد ۴, چهارشنبه

June 28






آرمین

شعرها از کتاب پیشگو و پیاده شطرنج- سید علی صالحی


۱
با مادرش بگویید
بر هر چه چشم گشود و سینه درید
کبوتری شد و
در خون تپید و
رفت
با مادرش بگویید
انگشت به سمت صبح بگردان و
او را بیاب
سیمرغی از مس غلیظ
بر کلاله خورشید نشسته است
با مادرش بگویید
در چشم این غزال
نفس های خفته کوهی که فواره می زند هم
از بوی پیراهنی است
که از سمت سریر یوسف و ستاره می آید


۲
وقتی تو نیستی
من حزن هزار آسمان بی اردیبهشت را
گریه می کنم
فنجانی قهوه در سایه پسین
عاشق شدن در دی ماه
مردن به وقت شهریور
وقتی تو نیستی
هزار کودک گمشده در نهان من
لای لای مادرنه تو را می طلبند
درها بسته و کوچه ها مغمومند
چشم کدام خسته از آواز من
خواهد گریست!؟
سفر به نام تو، خانه
خانه به نام تو، سینه
سینه به نام تو، رگبار


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر