آرمین
شعرها از ناظم حکمت
۱
زیباترین دریا
دریایى است که هنوز در آن نراندهایم
زیباترین کودک
هنوز شیرخواره است
زیباترین روز
هنوز فرا نرسیده است
و زیباتر سخنى که میخواهم با تو گفته باشم
هنوز بر زبانم نیامده است
دریایى است که هنوز در آن نراندهایم
زیباترین کودک
هنوز شیرخواره است
زیباترین روز
هنوز فرا نرسیده است
و زیباتر سخنى که میخواهم با تو گفته باشم
هنوز بر زبانم نیامده است
۲
لباسی را که در نخستین دیدارمان به تن داشتی بپوش
خود را زیبا کن
بر موهایت اطلسی بزن
آن را که در نامه فرستاده بودم
و پیشانی باز و سفید و بوسه خواهت را بلند کن
امروز ، نه ملال نه اندوه
امروز محبوب ناظم حکمت باید که زیبا باشد
چونان پرچم انقلاب
۳
زیستن
به سان درختی، تنها و آزاد
برادرانه زیستن، به سان درخت های جنگل
این است رویای ما
۴
دیر هنگام
در این غروب پاییز
لبریز واژه های تو ام
واژه هایت
جاودانه چون زمان، چون ماده
برهنه چون چشم
سنگین چون دست
و رخشان چون ستاره
واژه هایت
از قلبت، تنت، اندیشه ات آمدند
و تو را چون یک مادر، همسر، دوست
برایم آوردند
واژه هایت غمگین، دردناک، شاد، امیدوار، گرمابخش
واژه هایت انسانی بودند
۵
تو را دوست دارم
چون نان و نمک
چون لبان گر گرفته از تب
که نیمه شبان در التهاب قطره ای آب
بر شیر آبی بچسبد!
تو را دوست دارم
چون دقایق شک ّ
انتظار و دل واپسی
هنگام گشودن بسته ای بزرگ
که از درون آن بی خبری!
تو را دوست دارم
چون اولین سفر با هواپیما
بر فراز اقیانوس
چون هیاهوی درونم
لرزش دل و دستم
در آستانه دیداری در استانبول!
تو را دوست دارم چون گفتن: "شکر خدا زندهام"
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر